خرید بک لینک
خدای بزرگمغم بزرگی رو قلبم سنگینی میکنیاحساسش میکنماین غم راه نفسمو میبنده و نفسم گاهی بالا نمیادخدایا کمکم کنمن هنوز رفتن امین رو هضم نکردمازدواجش رو چه جوری هضم کنم ؟خدایا فقط تو از دل من با این همه

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:24

گاهی تو محیط کاریم با افرادی مواجه میشم که فشارخون بالایی دارندوقتی سابقه فشارخون رو ازشون میپرسم میگن ما هیچ وقت سابقه نداشتیمبه ظاهرشون که نگاه میکنم ظاهر ارومی دارند اما دلیل فشار خون بالای اون لحظ

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:24

خدا خسته نشدی از این همه که صدات زدم ؟خسته نشدی از دیدن دل شکسته من ؟خسته نشدی از دیدن اشک های من و ناله های من ؟خسته نشدی انقدر که بهت گفتم برش گردون و اما هیچ کاری برای دلم نکردی ؟من بیشتر از هر وقت

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:24

امروز خبر مراسم عقد و ازدواج چند نفر رو شنیدم که تو این یکی روز تعطیلی مراسشون انجام شده یا فردا انجام میشهعقد امین هم فرداستدلم گرفتهخدایا ؟برای یه دختر خیلی سخته که بیماری داشته باشه تو دنیایی که هم

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:24

و امشب جشن عقد امین !و امشب باید سعی کنم رویایی رو فراموش کنم که نمیدونم اصلا چرا شروع شد و عشقی رو فراموش کنم که هرگز به جواب اینکه چرا سر راهم قرار گرفت و چرا رفت نرسیدمو امشب امین تمامش مال یک دختر

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:24

فامیلمون رفته مراسم عقد امینهمون فامیلی که منو و امین رو بهم معرفی کردداشت از عروس میگفت میگفت عروس اصلا تعریفی نداره ، قدش دقیقا هم قد منه اما من به لحاظ اندام خیلی بهتر از اونم . میگفت اصلا بدنش شکل

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:24

همسر امین رو عکس پروفایل اینستاگرامش عکس خودشو و امین رو گذاشته

عکس عقدشون

امین با کت شلوار و کراوات و همسرش سرش رو شنیون کرده

حیف امین .. کاش حداقل با کسی ازدواج می کرد که در حد خودش بود

کنار هم امین خیلی سرتره

دلم براش ضعف کرد .. برای کت و شلوار پوشیدنش ، برای کراواتش ، برای خودش ..

دلم براش خیلی تنگ شده .

گند زد با این انتخابش .

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:24

بچه که بودم شوهر عمه ام منو خیلی دوست داشتهمیشه بهم میگفت تو عروس ما میشی اخرش . منم از پسر عمه ام زیاد خوشم نمی اومدتا بزرگ شدیم .. پسر عمه ام میگفت من سارا رو نمیخوام چون دلم دختر قد بلند میخوادتا ف

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:24

فردا باید برم امپول هامو بخرم

همیشه دکتر واسم چند تا مینوشت و همه رو واسم تایید می کردن و بهم میدادن

ولی انقدر دارو کم شده فقط دو تا بهم میدن و هر ماه باید برم دنبالشون

خداکنه دارو قحطی نیاد

خیلیا با دارو سر پا هستن

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:24

وقتی با امین حرف میزدمبهش گفتم نظرشو خیلی رک بهم بگه که میخوادم یا نهبهش گفتم هر چی که باشه به نظرش احترام میذارمجا خورده بود از حرف من . من دلم میخواست اگه قراره امین بمونه واقعا با دلش بمونه و من اط

برچسب: نویسنده: علی رادمنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:24

صفحه بندی